سفارش تبلیغ
صبا

سقای کربلا
 
گریه می کرد، داد می زد
می گفت: می خوام صورت برادرم را ببوسم...

اجازه نمی دادند!

یکی اومد و گفت: خواهرشه، عیبی نداره، بذارید ببوسه خب

گفتند: نمی شود، اصرار نکنید

با ناله و گریه التماس می کرد و گفت: چرا نمی ذارید، من خواهرشم، می فهمید؟!
خواهرشم...


گفتند تشریف بیارید ببنید:

http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/makarem007/50.JPG


این شهـــید سـر ندارد...



[ چهارشنبه 91/8/10 ] [ 9:12 صبح ] [ رضا یوسفی ]
.: Weblog Themes By MihanSkin :.

درباره وبلاگ

امکانات وب